1
می بنیمت ولی، این بار قهوه ای
رو چشمات عینک ته استکانیه
من چای می خورم، تو حرص می خوری
می گم کوتاه بیا قصه ش طولانیه
من سرفه می کنم، تو راه می ری و
سرگیجه داری و سیگار می کشی
من سردمه ولی، تو گرم صحبتی
با دود بینمون دیوار می کشی
من سرفه می کنم، تو راه می ری و
من شاکی ام از این روزای مسخره
می خندی و بهم سیگار می دی و
می گی یه پک بزن، سیگار آخره!
2
باشه شبای من مال خودم تو هم
روزاتو بعد از این با من سیا نکن
ما با چشای خیس، محشر نمی کنیم
پس شرم کن پسر! پس شر به پا نکن
ما پا به پای هم، جایی نمی رسیم
چشم من ابریه، چشمای تو تره
دستای ما اگه، محشر به پا نکرد
باید جدا بشه، این جوری بهتره
3
بازم ملامت و ، بازم دلم پره
می گم: قسم بخور، این بار آخره
- می خندی و بهم سیگار می دی و
می گی یه پک بزن، سیگار آخره!
محمد نویری
دی - اسفند 86


