تبليغاتX
اگه آدمک نبودی - ترانه های محمد نویری

مغازه های بسته و سینماهای نیمه باز
نوبت آدم کردن، آدمای زبون دراز
پروژه های قیمتی، ساختمونای نیمه ساز
بازارِ عکس و فیلمِ چیز، سی دیای غیر مجاز!
کیوسکای روزنامه و حراج روزنامه ی زرد
ضرغامی سنتوری رو دید، بچه ی یانگوم، ختنه کرد
ایرانسل و طرح جدید "زنگ بزنین، زن بگیرین"
مجلس و حرفای یه مشت اصولگرای نقطه چین

"با این همه ای قلب دربدر از یاد مبر که ما...(۱)

هیچکسی پول نفتو  روی سفره هامون نیاورد
مدینه ی فاضله تو کاغذای باطله مُرد
تو کوچه پس کوچه ها از اون همه بغض و اعتراض
فقط یه مرد موند و یه پَک سنتوری غیر مجاز
اتوپیا یعنی همین، تعطیلی تو قحطی گاز
هر کی نمی خواد، به درک، راه بازه و جاده دراز

"با این همه ای قلب دربدر از یاد ببر که ما ..."

محمد نویری
اسفند ۸۶

۱)

با این همه/ای قلب دربدر/از یاد مبر که ما/من و تو/عشق را رعایت کردیم/از یاد مبر که ما/من و تو/انسان را رعایت کردیم/خود اگر شاهکار خدا بود/یا نبود...(قسمتی از شعر چلچلی - احمد شاملو)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/28ساعت 3:12  توسط محمد نویری  | 

نه اینکه خسته م از دستات عزیزم، نه اینکه از تو و از عشق سیرم

نه اینکه دیگه بی تابت نباشم، سراغِ داغِ دستاتو نگیرم

اگه می گم کنار هم نمونیم، فقط دلواپس فردام عزیزم

فقط می خوام، فرداتو ببینم، فقط می خوام فرداتو نگیرم

 

اگه باورش سخته، باور نکن، ولی زندگی ما رو با هم نخواست

اگه دارم از عشقمون می گذرم، به عشق تو می رم حواست کجاست؟

 

دوباره خواب دیده م بغض کردی، واسه روزای بی فردای تقویم

دوباره خواب دیده م سبز می شی، میون خش خش برگای تقویم

دوباره بی قراری، راه می ری، دوباره آیه الکرسی می خونی

دوباره تا سحر بیدار موندی؟ دوباره نذر کردی مال هم شیم؟

 

اگه باورش سخته، باور نکن، ولی زندگی ما رو با هم نخواست

تموم شبایی که خوابم نبرد، به فکر تو بودم، حواست کجاست؟

محمد نویری
قسمت عمده ی این ترانه رو حدود یک سال پیش نوشته م اما از اونجا که تازگیا یه دوست(!) لطف می کنه و کارای منو قبل از خودم توی بعضی جلسات اهواز به اسم خودش می خونه، ترجیح دادم  این ترانه هم -که متاسفانه برای این دوست خونده م- احیانا قبل از مصادره توی وبلاگ باشه، شاید این طور، یه طور دیگه ای بشه. هر چند...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/08ساعت 2:46  توسط محمد نویری  | 

 برای حسن شیخ الاسلامی و تمام ملامت های این دو سال!

1

می بنیمت ولی، این بار قهوه ای
رو چشمات عینک ته استکانیه
من چای می خورم، تو حرص می خوری
می گم کوتاه بیا قصه ش طولانیه

 

من سرفه می کنم، تو راه می ری و
سرگیجه داری و سیگار می کشی
من سردمه ولی، تو گرم صحبتی
با دود بینمون دیوار می کشی

 

من سرفه می کنم، تو راه می ری و
من شاکی ام از این روزای مسخره

می خندی و بهم سیگار می دی و

می گی یه پک بزن، سیگار آخره!

 

 

2
باشه شبای من مال خودم تو هم

روزاتو بعد از این با من سیا نکن

ما با چشای خیس، محشر نمی کنیم
پس شرم کن پسر! پس شر به پا نکن

 

ما پا به پای هم، جایی نمی رسیم

چشم من ابریه، چشمای تو تره

دستای ما اگه، محشر به پا نکرد

باید جدا بشه، این جوری بهتره

 

3

بازم ملامت و ، بازم دلم پره

می گم: قسم بخور، این بار آخره
- می خندی و بهم سیگار می دی و
می گی یه پک بزن، سیگار آخره!


محمد نویری
دی - اسفند 86


نمي ذارم، کسي این بار از من، عزیز آرزوهامو بگیره

نمی ذارم کسی تو خون نرقصه ولی جرات کنه، جامو بگیره

نه ديگه، اين دفه، من قصه می گم، کسي حرفي داره، با من طرف شه
با هیچکی بعد از این، شوخی ندارم، کسي چیزی بگه باید تلف شه

امشب نگاهم با توئه، هوش و حواسم با خودم
اینی که می خنده توئی؟ یا من خیالاتی شدم؟

از امشب تا شب مرگ دلامون، اگه یک تار از موی تو کم شه
یه کاری می کنم، پای تمومِ اونا که باعثش بودن قلم شه
اگه دستات مال من بمونه، به حرف این و اون کاری ندارم
بذار به ت گفته باشم خیلی وقته که اعصاب عزاداری ندارم

امشب نگاهم با توئه، هوش و حواسم با خودم
اینی که می خنده توئی؟ ...

محمد نویری

مهر-اسفند86

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/16ساعت 9:20  توسط محمد نویری  | 

به آيدين رشيدي

 

ما عقده اي شديم

ازبس كسي يه شب، همراه ما نشد!

ما عقده اي شديم

از بس تومشتمون،‌هيچ دستي جا نشد

ما عقده اي شديم

از بس تو گوشمون،‌هيچي صدا نشد!

تا عقده اي شديم!

 

ما عقده ايا عقده ي مردن داريم

ما عقده ي ديوونه شمردن داريم

ما عقده ايا عادتمونه هر شب

دست از سر عقده هاي هم برداريم!

 

ما باورمون شده كه قانون خوبه

ما باورمون شده، غم نون خوبه

ما باورمون شده زمستون خوبه

ما باورمون شده كه بارون خوبه!

از عقده ايا صداي بد نشنيديم!‌

ما باورمون شده صدامون خوبه؟

 

با پاي شكسته، عقده خالي كرديم

تا عشقو به ديوونه ها حالي كرديم

با عقده ايا به رسممون فحش داديم

تا قلب همو حالي به حالي كرديم

 

از عقده ي باد، بادبادكامون گم شد

پشت غم نون، غم صدامون گم شد

بادبادك بي نخ آسمونو دزديد

تا ازسر شب، ‌صداي بارون گم شد

از حسرت آباي جنوبي مُرديم

تا ازسر كوه، ‌غرور كارون گم شد

 

ماعقده ايا عقده ي كارون داريم

حتي هوس، شرشر بارون داريم

ما عقده ايا عقده شو داريم،‌يعني

ما عقده اي ايم هميشه، تا جون داريم!

 

ما عقده اي شديم

ازبس كسي يه شب، همراه ما نشد!

ما عقده اي شديم

از بس تومشتمون،‌هيچ دستي جا نشد

ما عقده اي شديم

از بس تو گوشمون،‌هيچي صدا نشد!

تا عقده اي شديم!

 

محمد نويري

آذر 86

*:عقده ای ها هنوز ویرایش نشده.


دعا کن

 

دعا کن تا ورق جوری نگرده،

كه پاييزاي كهنه پا بگيره

دعا كن، بازي تقويم و تقدير

نتونه امشبو از ما بگيره!

 

دعا كن، آرزوهاي من و تو

مث دستاي تو، آزاد باشه

دعا كن قسمت دستاي سردم

همون كه خوب من مي خواد باشه

 

منو ازاين شب ابري صدا كن

تموم امشبو همراه من باش

دعا كن تا سكوتم زير و رو شه

مث هر شب رفيق راه من باش

 

غماتو گریه کن تا جون بگیرم

بذار دستام از عشقت خون بگیره

هنوزم تشنَمه اخماتو وا کن

یه کاری کن چشام بارون بگیره

 

تو می دونی که با این کوچه ی تار

صدایی جز قدمهات آشنا نیست

تو می دونی به جز اشكام بي تو

چراغی بي قرار كوچه ها نیست

 

دعا کن تا کسی چیزی نفهمه

از اين پس كوچه های بي تو بودن

دعا کن امشبو با هم بمونيم

دعا کن آرزوها پا بگیرن

 

دعا كن تا ورق جوري نگرده...

 

محمد نويري

مهر 86

*: ترانه ویرایش نشده، پس ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/05ساعت 15:55  توسط محمد نویری  | 

کدوم حرفا؟ کدوم دردا کدوم دل؟
دلی دیگه تو این سینه نمونده
به چی دل خوش کنم وقتی تو نیستی
به این شعرای بی تاب و نخونده؟
ببین غم راه چشمامو گرفته،
نگاه کن غصه تا اینجام رسیده!
نگو فردا؟ کدوم فردا؟ کدوم ما؟
کسی خوابی برای ما ندیده

پر از دردم، اگه چیزی نمی گم
هنوز دلواپس تنهاییاتم
هنوزم هر جا باشی نازنینی
هنوزم هر جا باشی پابه پاتم

ببین از  شرم این دستای خالی
تموم خونه مونو غم گرفته
ببین پس کوچه ها باور ندارن
ازم دلگیری و گریه م گرفته
پر از حرفم اگه چیزی نمی گم
نمی خوام هیچ کسی چیزی بدونه
اگه از آرزوهامون نمی گم
نمی خوام حسرتش واسه ت بمونه

نپرس از دل، نپرس از آرزوهام
فقط این لحظه ها رو پا به پام باش
نترس از گریه های بی بهونه م
فقط دلواپس تنهاییام باش

محمد نویری
19 مهر 86

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/07/29ساعت 9:26  توسط محمد نویری  | 

                                                                                        برای فرزاد نعمتی

به هفت زبون حرف می زنی،آره تو  بهتر از منی               دمت گرم!

روزنامه خونی مثلا، عطر فرنگی می زنی                       دمت گرم!

 

از منطق و فلسفه تا فوق لیسانس معماری

هر چیزی که ما نداریم تو شیش تا شیش تا شو داری       دمت گرم

از آسمون و از زمین، دیپلم افتخار داری                           دمت گرم

ما ایزوی غصه داریم به کار ما چی کار داری؟

می گه ن توی خونه ت فقط، فیلمای ارجینال داری

می گن سه تار می زنی وآرشیو دث متال داری                   دمت گرم!

 

تو همه صفا اولی، حتی توصف بربری

آره تو اهل قلمی، آره تو صاحب نطری                            دمت گرم

گریه و غصه و عزا، خستگی و دربدری

زندگی مون فیلم­هندیه، تو زندگی ت فیلم­هنری!             دمت گرم!

ما هر چی ام داد می زنیم، محل سگ نمی ذارن

تو هذیونت شعر می شه و شعرای ما دری وری              دمت گرم

آره پسر، تو محشری، از همه کار درست تری

هر جوری ام حساب کنی، از ما یه جورایی سری             دمت گرم!

 

 

 

ما عشق سلمان خان و تو، رفیق نیکول کیدمنی!             دمت گرم!

کارت درسته بد رقم، به قول بچه ها گفتنی                      دمت گرم

 

محمد نویری

 

دمت گرم، تجربه ای بود و تلاشی برای رسیدن به یه فضای تاره و متفاوت تر توی ترانه هام، یه ترانه ی اجتماعی که ...

 

دمت گرم رو شهریور امسال به پیشنهاد مسعود بقایی عزیز نوشتم. قسمت هایی از ترانه هم کار مسعوده، آهنگ این ترانه رو میتونید از اینجا دانلود کنید.

 


نظرات (ورد پرس)

+ نوشته شده در  جمعه 1386/07/20ساعت 5:30  توسط محمد نویری  | 

 همین چیزای ساده

 

 

همین که باید از هم دور باشیم، همین که دیدن خوابت گناهه

همین که هیچکی فکرِ عشقمون نیست، همین که هر چی می گن اشتباهه

همین که مشتمو می بینی و باز.../ می دونی گل ندارم توی دستام

همین که دوری و دلگیری از من، همین که غیر تو چیزی نمی خوام

 

همین چیزا، همین چیزای ساده، داره کم کم تو رو می گیره از من!

همین که خوب من، گریه ش گرفته، همین که خوب من دلگیره از من!

 

کسی فکر غم ما نیست حتی، اگه باور کنیم همراهمونه
داره آتیش می سوزونه کسی که واسه دردای ما دل می سوزونه
همین که خسته ای از حرف مردم، همین که غم صداتو پیر کرده
همین که خواب دیدی، خواب، اما یکی بد، خوابتو تعبیر کرده

 

همین چیزا، همین چیزای ساده ست، که داره عشقتو می گیره از من
همین که خوب من گریه ش گرفته‌ همین که خوب من ....
همین چیزا همین چیزای ساده...

 

محمد نویری

10 شهریور 86

 


نشد

 

چه قد گریه کردم بمونی، نشد/ چه قد بغض رفتن گلوتو گرفت

چه قد آرزو گریه شد، رفتی و / تموم تنم رنگ و بوتو گرفت

چه قد تو چشِ کوچه باریدم و / تموم شبا رنگ ماتم گرفت

یه عمر حرف بود و یه دل درد دل/ ولی تا نوشتم "تو" گریه م گرفت

 

همین اشکا رو باور کن نگو درداتو می شناسم

نگو حرفامو می فهمی، نگو دلواپسی واسه م

 

نگو اون همه گریه کافی نبود، نگو رسم دنیا تلافی نبود

نگو عکس من توی چشمای من، خیالِ کسی که می بافی نبود

کدوم بوسه ها رو؟ کدوم گریه رو؟ کدوم پرسه ی ترسو یادت میاد؟

هنو یادته وقت رفتن که تا که گفتم خدا... گریه مهلت نداد؟

 

همین اشکا رو باور کن، نگو درداتو می شناسم

نگو حرفامو می فهمی، نگو دلواپسی واسه م

 

محمد نویری

مرداد 86

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/31ساعت 15:16  توسط محمد نویری  | 

نه بي اعتمادم نه بي اعتنا،‌فقط خسته از اين همه دوري ام
دلم خونه از اين همه فاصله، ببخشيد چن وقته اين جوري ام
ببخشيد اگه جاي دستاي تو، تو دستام بليط خط واحده
اگه اين روزا هر كي از راه مياد مي خواد عشقشو تو دلم جابده

اگه زندگي مون يه ربع ديره و تو چنگ چراغا نفس مي بريم
اگه وقتايي كه به ياد هميم تو دود و ترافيك فحش مي خوريم
اگه از رو تقويم توي اتاق،سر ماه فقط ياد آدم مياد
اگه هر چي هديه ت كنم اخرش غذاي ته هفته مون كم مياد
نه بي اعتمادم نه بي اعتنا،‌فقط خسته از اين همه دوري ام
دلم خونه از اين همه فاصله، ببخشيد چن وقته اين جوري ام
ببخشيد اگه پابه پاتم هنوز، ولي بودنت مرده تو باورم
اگه از من بعد تو خسته م و اگه از من خسته عاشق ترم

محمد نویری

آذر-دی ۸۵


گوشای کر شده، از جيغ میکروفون   
کیکای نیمه زرد، تو قوطیای تن
سدای پشت سر، تاریخ پشت سد
از چیزی دم نزن، دیوونگی نکن!

زن های بی حجاب، مردای غیرتی
چاراه وحشت و بمبای ساعتی
کشف حجابِ ناب، موهاتو خواهرم
برگ معافیت...؟ آقای محترم؟
تفتيش خونه ها، سین جیم دم به دم
ـ خانم چه نسبتی...؟ هوی یابو با تو ام

از چیزی دم نزن، دست بند می خوری
تو بند وحشتِ  مردای چادری
رو سفره پول نفت، جو سازیِ رقیب!
جیبای خالی و وام خریدِ سیب

حرفای سرسری تو گوش میکروفون
کیکای قهوه ای، بنزینِ با کوپن
فكري كه لخته شد،‌ تو هاله های زرد
تا می تونی بخند تا می شه گریه کن!

محمد نویری
اردیبهشت 86

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/27ساعت 18:24  توسط محمد نویری  | 

دست از سر من بردار، از گریه نترسونم

تصویر نشو دیگه، تو خالی فنجونم

تعبیر نشو، وقتی تقدیر نمی ذاره

وقتی که سفر جای تعبیر نمی ذاره

 

وقتی منو می بینی، دردامو نمی فهمی

دل می کنی و می ری، دستامو نمي گيري

می گم که بمون، میگی، دیوونه نشو، می ری

وقتی که تنت دور و هر خاطره تا ريكه

هر كوچه پر از ردِ درد منه، دردی كه

آغوش تورو میخواد اما تو نمی فهمی!

 

تاوقتی ازم دوری، تو حادثه جون میدم

سیگارم و اتیشت، تا می رسه جون می دم

هر روز مث دیروز، من شاخه م و تو سیبی

می افتی و دنبالت من دست تکون میدم

 

دستامو نمی دیدی، دردامو نفهمیدی

افتادی و دل کندی، افتادی و می دیدی:

هر كوچه پر از ردِ درد منه، دردی كه

آغوش تورو می خواست اما تو نفهمیدی

 

محمد نویری

خرداد ۸۶


خيلي تنهام، مثل رگ تو اولين لحظه ي سوزن

خيلي تنهام، مثل دستِ بي غرور روز مردن

آسمون (تيك)، لحظه ها (تاك)، داره مي چرخه تو چشمام

مثل اشكام مي چكم (چیک!)، خيلي خسته م، ‌خيلي تنهام

 

نه دنبال خودم هستم، نه تو پس كوچه جا مي خوام

فقط يك لحظه تنهايي ، فقط يه كَّم هوا مي خوام

اگه تنهام و از حالم كسي چيزي نمي پرسه

اگه جيباي تنهاييم شبيه قوطي قرصه

اگه زير چشام،‌ دنيا سياهي مي ره، مي ترسم

اگه زندونيِ دنيا شدن، تقديره مي ترسم

 

نه  امشب چيزي از دُنـ (تيك)، نه چيزي از خدا مي (تاك)

نه توي خونه مي خوا (تيك)،‌ نه تو پس كوچه جا مي (تاك)

فقط تو يه سرنگ امشب،‌ هوا مي خوام هوا مي (تاك)(*)

 

محمد نويري

خرداد ۸۶

 

*) شعري از گروس عبدالملكيان:

 

چه قدر به هوا محتاجم/

به هوا در يك سرنگ كوچك!

از كتاب : رنگ هاي رفته ي دنيا

+ نوشته شده در  جمعه 1386/03/18ساعت 20:43  توسط محمد نویری  | 

فنجون قهوه تو/ از اشک پر نکن،

رو میز کافه ها / دنبال من نگرد

از قهوه های ترک / بویی نمی بری

دنبال ردپا / تو فال من نگرد

 

دنبال رد پات/ وقتی که گم شدم

پس کوچه ها ازم / دردی دوا نکرد

گفتی که بعد از این/ دنبال من نیا

گفتی غریبه باش/ دنبال من نگرد

 

این قصه کهنه شد / این عشق دیگه مرد

برگشتی و کسی / دیگه تو کافه نیست

برگشتی و کسی / تنها نمونده و

هیچکی بدون تو/ دیگه کلافه نیست

 

این قصه کهنه شد / این عشق دیگه مرد

تو کافه بعد از این / دنبال من نگرد

قسمت نشد شبو/ با بوسه سر کُ ... نه!

قسمت نشد، همین / دنبال من نگرد

 

دنبال من نگرد / دیوونگی نکن

من گم شده م که از/ این لحظه ها برم

من گم شده م که با / دستای سرد تو

نا آشنا بیام / نا آشنا برم

 

فنجون فال تو / از اشک پر شده

رو میز کافه ها / تو لحظه های درد

دنبال من نگرد / دیوونگی نکن

دیوونگی نکن / دنبال من نگرد

 

فروردين ۸۶

 


وقتي رفتم

                                                                                   اینجا اصلا شهر قشنگی نیست! باور کنید!

وقتی رفتم کسی بدرقه م نکرد، کسی تنهاییمو از من نگرفت

کوچه ای با کاسه های بدرقه جلو رامو وقت رفتن نگرفت

کسی بارونیِ چشمامو نخواست کسی تنهایی دستامو ندید

بودنم فرقی واسه کسی نداشت، وقتی رفتم  کک هیچکس نگزید!

 

میون جاده ها، گم می شم اما، بذار این لحظه ها رو با تو باشم

نذار این جوری تسلیم سکوت شبای ابری بی انتها شم

 

وقتی رفتم، از تموم خونه ها، بوی حلوای جنوبی می اومد

وقتی رفتم، آسمون کل می کشید، شیشه ی پنجره ها دهل می زد

وقتی رفتم، وقتی رفتم، یه نفر، رو به کوچه ها نگفت سفر به خیر

یه نفر نگفت که یاد كوچه ها، یاد آدمای دربدر به خیر

 

میون جاده ها، گم می شم اما، بذار این لحظه ها رو با تو باشم

نذار این جوری تسلیم سکوت شبای ابری بی انتها شم

 

محمد نويري

بهمن ۸۵

+ نوشته شده در  شنبه 1386/01/25ساعت 16:23  توسط محمد نویری  | 

شبیهِ گم شدن تو مِه، شبیهِ گریه تو بارون

شبیه بغض آیینه، تو قاب خالی کارون

پر از دلتنگیِ هر شب، تو این بغض ترک خورده

مث عطر و مث شبنم، روی گل های پژمرده

 

گُمت کردم، مث حسی، که توی کوچه ها گم شد

گمت کردم مث عشقی که بی تو حرف مردم شد

لِهَم کردی مث سایه مث خاک شبای دور

مث عشقی که تنها من نفهمیدم کجا گم شد

 

شبیه دره و کابوس، شبیه لحظه های درد

به یاد آرزوهایی که با من موند و پیرم کرد

شبیه بدرقه خیس از کتاب و آب و آیینه

شبیه عکس من رو آب، تو خوابِ زرد شومینه

 

بگو هستی پر از بغضی که توی کوچه ها وا شد

بگو هستی مث عشقی که با کوچ تو معنا شد

بگو هستی مث قسمت، که تنها قسمت ما شد!

مث دستی که تنها، بعد دستای تو تنها شد!

 

هنوزم مثل خاک و خون تو این چشمای درمونده

مث این حس ناگفته مث شعرای ناخونده

بگو هستی مث مردی که توی کوچه ها  گم شد

محمد نویری

فروردین 8۶


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/01/07ساعت 2:23  توسط محمد نویری  | 

                                                                                                  به مسعود بقايي

نگو دلواپس این لحظه هایی، که رنگ پوکه و ترکش ندارن

نگو دلواپس ابرای تاری، که با چشما سر سازش ندارن

نگو دلواپسی دلواپس من، که دیگه تو رگم غیرت نمونده

که حرفاتو نمی فهمم که غربت منو تا مرز بیزاری کشونده

نگو پابند این خاکی که دیگه، تن این خاک بوی خون نمی ده

دیگه هیچکی نمونده روی خاک و کسی واسه من و تو جون نمی ده!

کسی اینجا پلاکای غریبو به سمت آسمون راهی نکرده

کسی تو سنگرای بی سرانجام منو تا گریه همراهی نکرده

کسی باور نکرده این صدا رو کسی این خاک خونی رو نمی خواد

نگو تا کربلا راهی نمونده، که هیچکی این نشونی رو نمی خواد

حالا من موندم و تنهایی تو، تو و پاهای جا مونده تو سنگر

حالا من موندم و این پوکه هایی، که تیرش توی پاهاته برادر