تبليغاتX
همین چیزای ساده...

مجبورم آرومت کنم، شاید بخندی
شاید بتونم گریه تم طاقت بیارم
تو ساکتی این خونه لبریز سکوته
تو ساکتی و روز آرومی ندارم

 احساس خوبی نیست، این روزای آخر
دنیای نا آروممونو غم بگیره
من دارم عادت می کنم، این بی قراری
هر روز وادارم کنه گریه م بگیره 

کی باورش می شد یه شب دستات مال من نشه
دنیای من باشی ولی دنیات مال من نشه
کی باورش می شد یه شب، تقویممون پرپر شه و
هر لحظه با تو، لحظه ی تحویل سال من نشه؟

 وقتی نشه هر لحظه رویا تو بغل کرد
احساسمو پای کدوم حسرت بریزم
دارم به آخر می رسم دست خودم نیست
دارم از این دیوونه تر می شم عزیزم

 من با تو  و تنهاییات همراه می شم
روزای نا آروممونو برنگردون
چیزی بگو شاید دلت آروم بگیره
چیزی بگو این ساعتا رو سرنگردون

کی باورش می شد یه شب دستات مال من نشه
دنیای من باشی ولی دنیات مال من نشه
کی باورش می شد یه شب، تقویممون پرپر شه و
هر لحظه با تو لحظه ی تحویل سال من نشه؟

محمد نویری
شهریور ۸۸

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 20:21  توسط محمد نویری  | 

به این روزای بد عادت ندارم
                                                      برای صادق طولابی فر، مهدی نصر و امین اسماعیلی

به اين روزاي بد عادت ندارم به اينكه باشي و دلگير باشي
به اینکه زیر بارون زمستون يه شب پيدا شي و دلگير باشي
يه شب پيدا شي و بارون بگيره يه شب بارون بياد و دورتر شي
ببینی آسمونم بغض کرده، بترسی پای پائیزم هدر شی
بترسی خونه باشی و کسی از غم روزای پائیری نپرسه
بترسی بعد از این روزا؛ بری و کسی از رفتنت چیزی نپرسه

به اين حال بد عاد ت كن، به بغضی که تو چشمامه
به خوابی که نمی بینم، به حسی که هنوز بامه
به این حال بد عادت کن، به آغوشی که وا مونده
به قلبی که هنوزم توی دستای تو جا مونده
 

 به اين روزاي بد عادت ندارم به دنيايي كه دستاتو نداره
به روزایی که دستاتو نگیرم، به روزایی که آرامش نیاره
به این روزا که شاید هر دقیقه ش، به تنها تر شدن مجبور تر شی
به این روزا که توی خواب شاید، يه شب بارون بياد و دورتر شي
بترسی خونه باشی و کسی از غم روزای پائیری نپرسه
بترسی بعد از این روزا؛ بری و کسی از رفتنت چیزی نپرسه

به اين حال بد عادت كن، به بغضی که تو چشمامه
به خوابی که نمی بینم، به حسی که هنوز بامه
به این حال بد عادت کن، به آغوشی که وا مونده
به قلبی که هنوزم توی دستای تو جا مونده

محمد نویری
آذر ۸۸


به چيزي فكر نكن

به چيزي فك نكن،‌ بيرون سنگر، زمينامونو به صُلّابه بسته ن
كجاي كار دنيا گير كردي؟ كه نخلا تو غمت چله نشسته ن
به چيزي فك نكن، جز من كه فردا، توي خاكستر نخلا غريبم
مني كه كوچه هامون پيش رومه، ‌ولي حس مي كنم اينجا غريبه م

 مگه قصد چيو كردي كه اين خاك، به دست و پات مي افته بموني؟
داری سمت کدوم آغوش می ری؟ منو داری کجاها می کشونی؟

داری سمت کدوم آغوش می ری، که امشب قصد کردی بر نگردی؟
کدوم حاجت تو دستت جا نمی شد، که حتی دست و پاتم نذر کردی؟
به چیزی فک نکن، جز کوچه هایی که حتی اسمشونم از تو دارن
به چیزی فک نکن جز سنگرایی که دارن سر روی شونه ت می ذارن

مگه قصد چيو كردي كه اين خاك، به دست و پات مي افته بموني؟
داری سمت کدوم آغوش می ری؟ منو داری کجاها می کشونی؟

محمد نویری
آبان۸۸


همین چیزای ساده

همین که باید از هم دور باشیم، همین که دیدن خوابت گناهه
همین که هیچکی فکرِ عشقمون نیست، همین که هر چی می گن اشتباهه
همین که مشتمو می بینی و باز.../ می دونی گل ندارم توی دستام
همین که دوری و دلگیری از من، همین که غیر تو چیزی نمی خوام

همین چیزا، همین چیزای ساده، داره کم کم تو رو می گیره از من
همین که خوب من، گریه ش گرفته، همین که خوب من دلگیره از من
 

کسی فکر غم ما نیست حتی، اگه باور کنیم همراهمونه
داره آتیش می سوزونه کسی که واسه دردای ما دل می سوزونه
همین که خسته ای از حرف مردم، همین که غم صداتو پیر کرده
همین که خواب دیدی، خواب، اما یکی بد، خوابتو تعبیر کرده

همین چیزا، همین چیزای ساده، داره کم کم تو رو می گیره از من
همین که خوب من گریه ش گرفته‌ همین که خوب من ....
همین چیزا همین چیزای ساده...

 خواننده: سلیم رهبر
آلبوم: همین چیزای ساده

*: این آهنگ رو تازگیا با کیفیت، تنظیم و کاور خیلی بدی، طبیعتاْ بدون اسم عوامل توی سایتای دانلود آهنگ دیده م، از خواننده انتظار می رفت، حداقل اسم ترانه سرا  و آهنگساز (فرشاد دادخواه) رو ذکر کنه...



خداحافظ ای خوب برگشتنی

شبیه کدوم آرزوی توام، که تا پا می گیرم خَطَم می زنی؟
کدوم کوچه ی تنگ و تارم که تا به من می رسی، فکر برگشتنی؟
کدوم آسمونم که آهت منو، گرفت و گرفتم، پر از مِه شدم
کدوم خِش خِش ام از کدوم فصلِِ زرد، که زیر سکوتِ شبت لِه شدم؟

به یاد تب و پرسه و کوچه ها، به یاد شبایی که خوابت نبُرد
به یاد لبایی که از من نخوند، به یاد صدایی که بعد از تو مُرد
خداحافظ ای خوب برگشتنی، برای همیشه، به یاد قدیم
برو جاده ها چش بِراتن هنوز، برو قسمت اینه که تنها بشیم

برو تا ندونم کدوم آرزو، کدوم خِش خِش ام از کدوم فصلِ زرد
برو جاده ها رو بذار زیرپات، برو نازنینم، برو، برنگرد

خواننده: سلیم رهبر
آلبوم: همین چیزای ساده


خداحافظ

خداحافظ، برو بانو، برو که وقت پروازه
برو که دیدن اشکات، منو به گريه مي ندازه
نگا کن، آخر راهم، نگا کن آخر جاده ست
نمي شه بعد تو بوسيد، نمي شه بعد تو دل بست
منو تنها بذار، اينجا، تو اين روزاي بي لبخند
که بايد بي تو پرپر شد، که بايد از نگات دل کَند
حلالم کن اگه ميري، اگه دوري اگه دورم
اگه تو گريه مي خندم، حلالم کن، که مجبورم
نگو عادت کنم، بانو، که مي دوني نميتونم
که مي دوني نفسهامو به ديدار تو مديونم 
فداي عطر آغوشت، برو که وقت پروازه
برو که بدرقه داره، منَم به گريه ميندازه
برو بانو، خداحافظ برو، تو گريه لالم کن
خداحافظ، برو اما، حلالم کن، حلالم کن

خواننده:امید عراقی
آلبوم: خداحافظ


چن وقته اینجوری ام

نه بي اعتمادم نه بي اعتنا،‌فقط خسته از اين همه دوري ام
دلم خونه از اين همه فاصله، ببخشيــد چن وقته اين جوري ام
ببخشيد اگه جاي دستاي تو، تو دستام بليط خط واحده
اگه اين روزا هر كي از راه مياد مي خواد عشقشو تو دلم جابده

اگه زندگي مون يه ربع ديره و تو چنگ چراغا نفس مي بريم
اگه وقتايي كه به ياد هميم تو دود و ترافيك فحش مي خوريم
اگه از رو تقويم توي اتاق، فقط وام و اقساط یادم میاد
اگه هر چي هديه ت كنم آخرش یه چیزی ته هفته مون كم مياد
نه بي اعتمادم نه بي اعتنا،‌فقط خسته از اين همه دوري ام
دلم خونه از اين همه فاصله، ببخشيد چن وقته اين جوري ام
ببخشيد اگه پابه پاتم هنوز، ولي بودنت مرده تو باورم
اگه از من بعد تو خسته م و اگه از من خسته عاشق ترم

خواننده: مسعود بقایی
آلبوم: خداحافظ


سنگسار

نترس از سنگسار آرزوها، منو تو خوابِ مردن آرزو كن
مث كابوسِ‌ اين روزا بمون و منو تو دستِ سنگا زير و رو كن
تماشا كن چه بي وحشت هنوزم،‌ اسير كينه ي اين پاره سنگام
تماشا كن، تماشا كن هنوزم، بجز دستاي تو چيزي نمي خوام
اگه تقديره دور از تو بمونم، اگه ممنوعه دستاتو بگيرم
همون بهتر كه تو سنگا بمونم، همون بهتر كه اين جوري بميرم

ببين تا سينه تو خاكم مث سنگ، ببين قلبِ منم مثل تو خونه
ببين اين بار شوخي نيست حالا ديگه پاي من و تو در ميونه
نترس از سنگسارِ‌ لحظه هامون،‌به من مثل شباي رفته خو كن
منو تو خاكِ برگشتن ببين و منو تو دست سنگا زير و رو كن

خواننده: شهریار طبری
آلبوم: برگ و باد


 دلواپس
                براي ابراهيم حاتمي كيا و به نام پدر

نگو دلواپس این لحظه هایی، که رنگ پوکه و ترکش ندارن
نگو دلواپس ابرای تاری، که با چشما سر سازش ندارن
نگو دلواپسی دلواپس من، که دیگه تو رگم غیرت نمونده
که حرفاتو نمی فهمم که غربت منو تا مرز بیزاری کشونده
نگو پابند این خاکی که دیگه، تن این خاک بوی خون نمی ده
دیگه هیچکی نمونده روی خاک و کسی واسه من و تو جون نمی ده
کسی اینجا پلاکای غریبو به سمت آسمون راهی نکرده
کسی تو سنگرای بی سرانجام منو تا گریه همراهی نکرده
کسی باور نکرده این صدا رو کسی این خاک خونی رو نمی خواد
نگو تا کربلا راهی نمونده، که هیچکی این نشونی رو نمی خواد
حالا من موندم و تنهایی تو، تو و پاهای جا مونده تو سنگر
حالا من موندم و این پوکه هایی، که تیرش توی پاهاته برادر
نگو چین و چروک این دو تا دست،دلیل گریه های تو نمی شه
دروغه این عصاهای دروغی برای من که پای تو نمی شه
هنوزم رمز ما، فریاد درد و هنوزم بوی خون تو بغضمونه
هنوزم زیر پامون باغ مین و تو چشمامون سیاهِ آسمونه
نگو دلواپس این لحظه هایی، که رنگ پوکه و ترکش ندارن
نگو دلواپس ابرای تاری، نگو دلواپسی دلواپس من



دعا كن

دعا كن، آرزوهاي من و تو مث موهای تو آزاد باشه
دعا كن قسمت دستاي سردم همون كه خوب من مي خواد باشه
منو از اين شب ابري صدا كن تموم امشبو همراه من باش
دعا كن تا سكوتم زير و رو شه مث هر شب رفيق راه من باش
غمامو گریه کن تا جون بگیرم بذار دستام از عشقت خون بگیره
هنوزم تشنَمه اخماتو وا کن یه کاری کن چشام بارون بگیره

دعا کن تا ورق جوری نگرده كه پاييزاي كهنه پا بگيره
دعا كن، بازي تقويم و تقدير نتونه امشبو از ما بگيره

تو می دونی که با این کوچه ی تار صدایی جز قدمهات آشنا نیست
تو می دونی به جز اشكام بي تو چراغی بي قرار كوچه ها نیست
دعا کن تا کسی چیزی نفهمه از اين پس كوچه های بي تو بودن
دعا کن امشبو با هم بمونيم دعا کن آرزوها پا بگیرن

دعا کن تا ورق جوری نگرده كه پاييزاي كهنه پا بگيره
دعا كن، بازي تقويم و تقدير نتونه امشبو از ما بگيره

آهنگ و تنظیم: امید عراقی
هيس

بگو نيستم، بگو رفته، بگو دستاشو شکسته ن
بگو دنيا شو گرفته ن، پُلِ روياشو شکسته ن
بگو رفته تا نباشه، قسمِ رفتنو خورده
بگو رفته تا ...نه! اصلا... چه مي دونم؟ ... بگو مُرده

تا لبم خواست بگه نه، با تَو سَري گفتن: "هيس!
حرف نزن، هيچي نگو، فقط بشين و بنويس
بنويس:هيچ کاري از دست کسي بر نمياد
بنويس از اين شب سيا سياتر نمياد

بنويس هر چي رو بايد بنويسي، بنويس "
ولي تا نوشتم از حق خودم، گفتن: "هيس"! 
نه ديگه، خسته شدم، وقتشه از اينجا برم!
دل به دریا بزنم، از دل این شبا برم!
مي رم و اگر کسي جاي منو خالي ديد
اگه درباره ی من دوباره چیزی پرسید:

بگو نيستم، بگو رفته، بگو دستاشو شکسته ن
بگو دنيا شو گرفته ن، پل روياشو شکسته ن
بگو رفته تا نباشه، قسمِ رفتنو خورده
بگو رفته تا ...نه! اصلا... چه ميدونم... بگو مُرده


به چي دلخوش كنم وقتي تو نيستي؟

کدوم حرفا؟ کدوم دردا کدوم دل؟ دلی دیگه تو این سینه نمونده
به چی دل خوش کنم وقتی تو نیستی به غربت یا به شعرای نخونده؟
ببین غم راه چشمامو گرفته، نگاه کن غصه تا اینجام رسیده
نگو فردا؟ کدوم فردا؟ کدوم ما؟ کسی خوابی برای ما ندیده

پر از دردم، اگه چیزی نمی گم هنوز دلواپس تنهاییاتم
هنوزم هر جا باشی نازنینی هنوزم هر جا مي ري پابه پاتم
ببین از  شرم این دستای خالی تموم خونه مونو غم گرفته
ببین پس کوچه ها باور ندارن ازم دلگیری و گریه م گرفته

پر از حرفم اگه چیزی نمی گم نمی خوام هیچ کسی چیزی بدونه
اگه از آرزوهامون نمی گم نمی خوام حسرتش واسه ت بمونه
نپرس از دل، نپرس از آرزوهام فقط این لحظه ها رو پا به پام باش
نترس از گریه های بی بهونه م فقط دلواپس تنهاییام باش


دنبال من نگرد
                           برای احسان شفیعی

فنجون قهوه تو از اشک پر نکن، رو میز کافه ها دنبال من نگرد
از قهوه های ترک بویی نمی بری دنبال ردِّ پا تو فال من نگرد
دنبال ردِّ پات وقتی که گم شدم، پس کوچه ها ازم دردی دوا نکرد
گفتی که بعد از این با من غريبه باش، دنبال من نيا، دنبال من نگرد

این قصه کهنه شد این عشق دیگه مُرد، برگشتی و کسی دیگه تو کافه نیست
برگشتی و کسی تنها نمونده و اینجا بدون تو هیچکی کلافه نیست
دنبال من نگرد دیوونگی نکن من گم شده م که از این لحظه ها برم
من گم شده م که با دستای سرد تو نا آشنا بیام نا آشنا برم 

فنجون فال تو از اشک پر شده، رو میز کافه ها تو لحظه های درد
دنبال من نگرد دیوونگی نکن، دیوونگی نکن دنبال من نگرد


قطع کن

بسه، بسه ديگه قطع کن که صدات داره مي لرزه
نگو از خاطره هامون، که به گريه ش نمي ارزه
منو از دوری نترسون، نگو طاقت نمياري
نمي خوام ببارم اما، نمی تونم، نمي ذاري
حيف اشک تو که پاي اين پياده رو هدر شه
بذار اين تماس آخر با همین گلایه سر شه

منو از خودم نترسون، از گلایه های آخر
پا بذار رو خاطراتت، بگذر از گذشته بگذر

اين تويي که ميگي برگرد؟ نه، نه، باورم نمي شه !
دیگه جز دوری و دوری، هیچ چیزی سرم نمی شه
نه عزيز! دست تو بد کرد، هي نگو، هي نگو برگرد
نذار مشت گریه واشه، نگو از آرزو برگرد
ديگه گريه بسه، قطع کن، بذار تو خودم بسوزم
حالا که دوري و نيستي بذار دست کم بسوزم

منو از خودم نترسون، از گلایه های آخر
پا بذار رو خاطراتت، بگذر از گذشته بگذر

محمد نویری
آذر ۸۵


تموم راه تو فکر تو بودم

تموم راه تو فکر تو بودم٬ تنم با پای خسته م راه نیومد
زمین از لحظه هام هر لحظه کم شد، ولی پس کوچه ها کوتاه نیومد
شبی که ناله هامو خاک می خورد، شبی که شونه هاتو باد می برد
شبی که تو دلت خوش بود اما٬ یکی توی اتاقش داشت می مرد

شبی که باد توی خونه پیچید، چی می شد اشکو تو چشمام ببینی؟
چی می شد پا به پام باشی چی می شد، شده یه لحظه هم با من بشینی؟
شبی که خونه دنبال تو می گشت٬ کدوم جاده تو رو از من جدا کرد؟
کدوم روزٍ کدوم ماهِ کدوم سال منو آواره ی این کوچه ها کرد؟

تموم روز تو فکر تو بودم٬ تموم ماه با فکر تو سر شد
تموم هفته ها بوی تو رو داشت٬ دلم صد سال بی تو پیر تر شد
همین روزاست برگردی ببینی٬ نمی شه روبروی من بشینی
همین روزاست عادت کرده باشم٬ همین روزاست برگردی ببینی...
تموم راه تو فکر تو بودم...

خواننده: سلیم رهبر
آلبوم: همین چیزای ساده


عطر نرگس

یه نفر از اونور جاده میاد، گرد جاده داره فریاد می زنه
یه نفر که واسه پیشواز نگاش، چشمای چراغ خونه روشنه
یکی که همیشه بی قرارشم، توی یکی از همین روزا میاد
جمعه های ابریو خط بزنه، اگه امروز نرسه فردا میاد
یه نفر از اونور جاده میاد، جمعه های ابریو خط می زنه
لحظه­ی اومدنش اومده و داره بازم، نبض ساعت می زنه
میاد از اونور جاده های دور، با لبای خسته همصدا بشه
یه نفر از اونور جاده میاد، به سرم دست نوازش بکشه
یه نفر از اونور جاده میاد، تو نگاش سیصد و سیزده تا بهار
عطر نرگسو به خونه م میاره، از سکوت جاده های بی سوار
هنوزم جمعه غروب که می­رسه، عطر نر گس از تو سجاده میاد
گرد جاده هنو فریاد می زنه، یه نفر از اونور جاده میاد

خواننده: سلیم رهبر
آلبوم: همین چیزای ساده

وقتی تو از راه می رسی
                                                 برای همسرم

از راه بر می گردی و خواب من از عطرت پره
وقتی تو از راه می رسی، حتی خدا جا می خوره
دنیامو تو چشمای تو گم می کنم تا می رسی
آدم به حوا می رسه، وقتی تو از راه می رسی  

 گريه م نمي گيره ببخش، اما به آغوشت قسم
چيزي نمي خوام از خدا، وقتي به دستات مي رسم
 

 وقتي تو از راه مي رسي،‌انگار محشر مي رسه
انگار با لبخند تو دنيا به آخر مي رسه
دستامو مي گيري و شب، گم مي شه تو اين حادثه
وقتي تو از راه مي رسي،‌آدم به حوا مي رسه 

 گريه م نمي گيره ببخش، اما به آغوشت قسم
چيزي نمي خوام از خدا، وقتي به دستات مي رسم

محمد نويري
پائيز ۸۷ 


کدوم پائیز؟

کدوم پائیز تو این خونه پیچید، که اینجوری همه چیزو به هم زد
کجا جامونده بود این بغض سنگین، که امشب رسم پائیزو به هم زد
نمی خندی و من ترسم امشب، نمی تابی و بی تاب تو می شم
نمی تونم ببنیم بی قراری، نمی مونی و من مثل همیشه م
نمی خوام امشبو بی من بمونی که شاید از عذابم با خبر شی
نگو بی تاب آغوشت نباشم، نمی ذارم از این بی تاب تر شی
کجای راه گم شد اون همه عشق؟ کجا دستای خالی ما رو ترسوند؟
کدوم پائیز تو این خونه پیچید، که حتی رنگ خنده ت تو دلم موند؟
به آخر می رسم وقتی نباشی، از این روزای ابری خسته می شم
نمی مونی وبی تو بی قرارم، نمی خندی و من مثل همیشه م
نمی خوام امشبو بی من بمونی که این روزا هنوزم بی قرارم
تو اینجایی و دنیا مال من نیست، تو از من دوری و دلشوره دارم

محمدنويري
خرداد۸۸


بروفن

به من توجه کن، وقتی که کم حرفم
وقتی که تب دارم وقتی که دلگیرم
یه عمره دنبالت می گردم اما تو
عین خیالت نیست، دارم کجا می رم

تلخه این ساعتا که می خوابی تلخه این لحظه ها که بیدارم
من دارم زندگی مو پای تو، پای این عشق کهنه می ذارم

حس می کنم راه خونه رو گم کرده م
چشمام نمی بینه، هیچ راهی پیدا نیست
روزای ما دارن کوتاه تر می شن
این خونه دلگیره، این خونه ی ما نیست

تلخه این ساعتا که می خوابی تلخه این لحظه ها که بیدارم
من دارم زندگی مو پای تو، پای این عشق کهنه می ذارم 

روزای ما گذشت، اما خودت بگو
با هم برای ما، چی غیر ممکن بود؟
سهم تو از این عشق، چن تا غزل بود و
سهم من از این عشق، چن تا بروفن بود؟

تلخه این ساعتا که می خوابی تلخه این لحظه ها که بیدارم
من دارم زندگی مو پای تو، پای این عشق کهنه می ذارم

حس می کنم این عشق، یعنی خود آزاری
وقتی از این حرفا، چیزی نمی فهمی
دارم کنار تو، دق می کنم کم کم
از بغض من اما، چیزی نمی فهمی

تلخه این ساعتا که می خوابی تلخه این لحظه ها که بیدارم
من دارم زندگی مو پای تو، پای این عشق کهنه می ذارم


بگو هستي

شبیهِ گم شدن تو مِه، شبیهِ گریه تو بارون
شبيه من، بدون تو، تو قاب عكس فردامون
مثل دلتنگي عكسات،‌ تو قاباي ترك خورده
شبيه دوستت دارم،‌مث گل هاي پژمرده

گُمت کردم، مث حسی، که توی کوچه ها گم شد
گمت کردم مث عشقی که بی تو حرف مردم شد
گمم كردي، مث سايه، روي خاك شباي دور
مث عشقی که تنها من نفهمیدم کجا گم شد

مث بارون و تنهايي، تو خوابِ كوچه هاي سرد
به یاد آرزوهایی که با من موند و پیرم کرد
شبیه گریه ی اخر، به یاد اولین دیدار
منو یاد خودم بنداز، منو به کوچه ها نسپار

بگو هستی مث بغضی که توی کوچه ها وا شد
بگو هستی مث عشقی که با کوچ تو معنا شد
بگو هستی مث قسمت، که تنها قسمت ما شد
مث دستی که تنها، بعد دستای تو تنها شد


به من شك مي كني 

به من شك مي كني خونه شبيه بغض من مي شه
به من شك مي كني و شب، ‌شب تنها شدن مي شه
به من شك مي كني كوچه، پر از تشويش و شك مي شه
دوباره رو دلم زخمِ شباي بي تو حك مي شه

همين امشب، تمومش كن، اگه شك، يا اگه انكار
همين امشب تمومش كن، همين امشب، همين ديدار

بذار این لحظه ی آخر گذشتن از هم آسون شه!
بذار باور کنم دوریم، بذار قلب منم خون شه!
فقط اين لحظه عاشق شو، کنارم باش و  با من باش
توی سرمای این خونه، کنارم گرم گفتن باش

همين
امشب، تمومش كن، اگه شك، يا اگه انكار
همين امشب تمومش كن، همين امشب، همين ديدار

محمد نويري
خرداد ۸۵


 گريه ت نگرفت

وقتي که هيچ غريبه اي رفيق هق هقم نبود
وقتي که حتي  آسمون رفيق سابقم نبود
وقتي که هيچ ترانه اي خنده تو يادم نياورد
وقتي كه هيچ خاطره اي اسمتو از يادم نبرد

 گفتم و بغضت نشکست خوندم و گريه ت نگرفت
رفتي و من شکستم و موندم و گريه ت نگرفت

رفتي و دربدر شدی، ‌موندم و دربدر شدم
غريبه بودي با من و با تو غريبه تر شدم
رفتي و جاده ها هنوز به خونه مون نمی رسن
کبوترای خسته مون به آسمون نمی رسن

رفتي و بغضت نشکست خوندم و گريه ت نگرفت
رفتي و من شکستم و موندم و گريه ت نگرفت

 محمد نويري
زمستان ۸۲

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 18:10  توسط محمد نویری